برگی از دفتر خاطرات…
این قسمت: ماشین زمان و بازگشت به لحظهای از گذشته.
📍اچ. جی. ولز، نویسندهٔ انگلیسی، بر این باور است که خاطرات همچون ماشین زمان عمل میکنند و میتوانند ما را دوباره به لحظهای از گذشته بازگردانند.
📍این نظر ولز برای من، که اکنون سالهایی از عمرم گذشته است، بسیار فهمپذیرتر شده. نمیدانم چرا، اما خواندن این جمله مرا به روزهایی برد که مشغول نوشتن خاطرات بودم.
📍همیشه عادت داشتم در طول روز نکتههای ظریفی را که کمتر کسی به آنها توجه میکرد، یادداشت کنم تا بعدها در دفتر خاطراتم ثبت کنم.
📍امروز دلم سخت گرفته بود. دفتر خاطرات سالهای دورم را برداشتم و چند صفحهای ورق زدم. به نظرم بد نیست چند خطی از آن را برایتان نقل کنم.
📍در یکی از سالهای خدمتم، حدود پانزده نفر در اتاق معاونت آموزش متوسطهٔ سازمان آموزش و پرورش خوزستان برای آغاز جلسهٔ اداری نشسته بودیم. معاون آموزش متوسطه، رو به جمع کرد و بیمقدمه پرسید: «به نظر شما بیماریِ لاعلاج چیست؟»
یکی گفت: سرطان، دیگری گفت: بیماریهای روحی؛ خلاصه هر کس به فراخور دانش و تجربهٔ خود پاسخی داد. اما او هیچکدام را نپذیرفت. همه با کمال تعجب منتظر بودیم بدانیم این بیماریِ لاعلاج چیست. معاون آموزش متوسطه به آرامی دستی به ریش سفید و پرپشت خود کشید و گفت: «پیری».
📍شاید آن روز هضم این سخن برایمان دشوار بود، اما امروز بهخوبی آن را پذیرفتهایم. نکتهٔ لطیفی که پس از سالها از لای برگهای دفتر خاطرات به چشمم خورد و مرا لحظهای به گذشته بازگرداند.
📍اکنون به سخنان آن روز میاندیشم و به عقیدهٔ اچ. جی. ولز، نویسندهٔ انگلیسی، دربارهٔ ماشین زمان و بازگشت به لحظهای از گذشته.
✒️علیابوزوده